آژانس خبری توتیا : حسنک به خانه نيامده بود؛ او مدتهاي زيادي است که به خانه نميآيد
همزمان با روز جهاني کودک، در وبلاگ "کافه
دانشجو" به آدرس http://mjkhanzadeh.parsiblog.com/ آمده است:
گاو ما ما ميکرد
گوسفند بع بع ميکرد
سگ واق واق ميکرد
و همه با هم فرياد ميزدند، حسنک کجايي؟
شب شده بود اما حسنک به خانه نيامده بود.حسنک
مدتهاي زيادي است که به خانه نميآيد.او به شهر رفته و در آن جا شلوار جين و تي
شرتهاي تنگ به تن ميکند. او هر روز صبح به جاي غذا دادن به حيوانات جلوي آينه به
موهاي خود ژل ميزند.
... پتروس هميشه پاي کامپيوترش نشسته بود و چت
ميکرد. پتروس ديد که سد سوراخ شده اما انگشت او درد ميکرد چون زياد چت کرده بود.
او نميدانست که سد تا چند لحظه ديگر ميشکند. پتروس در حال چت کردن غرق شد.
براي مراسم دفن او کبري تصميم گرفت با قطار به آن
سرزمين برود. اما کوه روي ريل ريزش کرده بود. ريزعلي ديد که کوه ريزش کرده اما
حوصله نداشت. ريزعلي سردش بود و دلش نميخواست لباسش را در آورد. ريزعلي چراغ قوه
داشت اما حوصله درد سر نداشت.قطار به سنگ ها برخورد کرد و منفجر شد. کبري و مسافران
قطار مردند.
اما ريزعلي بدون توجه به خانه رفت.خانه مثل هميشه
سوت و کور بود .الان چند سالي است که کوکب خانم همسر ريزعلي مهمان ناخوانده ندارد.
او حتي مهمان خوانده هم ندارد. او حوصله مهمان ندارد. او پول ندارد تا شکم مهمانها
را سير کند.
او در خانه تخم مرغ و پنير دارد اما گوشت ندارد.
او آخرين بار که گوشت قرمز خريد، چوپان دروغگو به
او گوشت خر فروخت، اما او از چوپان دروغگو گله ندارد چون دنياي ما خيلي چوپان
دروغگو دارد به همين دليل است که ديگر در کتاب هاي دبستان آن داستان هاي قشنگ وجود
ندارد.
گزینش شده از :
http://www.isna.ir/Main/NewsView.aspx?ID=News-1011896&Lang=P
